عاشقان سلام ، عاشقان درود

شب و بارون از شهرام شکوهی
نویسنده : متین یوسف آبادی - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳٩۳

بازم شب و بارون حیرون و سرگردون

 میترسم تنهاشم بدون نگات دوباره کاش بگی تا ابد عشقمون ادامه داره هیجان تو داره منو از پا درمیآره شوق تو قلبم رو داره از جا درمیآره بازم شب و بارون میزنم بیرون تو خیابون حیرون و سرگردون عاشق و ویرون زیر بارون بازم شب و بارون میزنم بیرون تو خیابون حیرون و سرگردون عاشق و ویرون زیر بارون میترسم خوشبختی واسه ما دووم نیاره دل من به جز تو با همه نا سازگاره طولانیخوامت اگه روزگار بذاره

داشتنت بهترین اتفاق روزگاره تا دلت بخواد من تو رو میخوام

بگو تا کجا دنبالت بیام درگیر چشمای توئه تموم دنیام

نگاتو نگیری از نگام بیا تا برن تنهاییام

بمون منم که بی تو دنیا رو نمیخوام

بازم شب و بارون حیرون و سرگردون

بازم شب و بارون میزنم. بیرون تو خیابون حیرون و سرگردون عاشق و ویرون زیر بارون بازم شب و بارون میزنم بیرون تو خیابون حیرون و سرگردون عاشق و ویرون زیر بارون





comment نظرات ()
متن لری ترانه دالکه
نویسنده : متین یوسف آبادی - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳٩۳

دالکه دا نازارم ای فرشته آسمونی

گوتنه که زیر پاته او بهشته جاودونی

نمی ام و دار دونیا یه تاری د گیس اسبیت

ار د مه تو جوو بحایی جون شیرینم مییم سیت

دالکه دا نازارم ای فرشته آسمونی

گوتنه که زیر پاته او بهشت جاودونی

چنی شویاکه نوحووفتی نشسی و پا گووارم

دالکم چشیات هم آسمونو هم آسارم

ار که سوزم و ار که گرمم

گرمی دسه تو دارم

تو اوفتو لو بونم وا تو خوشه روزگارم

چنی شویاکه نوحوفتی نشسی و پا گووارم

دالکم چشیاته آسمونو هم آسارم

ار که سوزم و بهارم هر چه دارم د تو دارم

تو اوفتو لو بونم وا تو خوشه روزگارم

دالکه دا نازارم ای فرشته آسمونی

گوتنه که زیر پاته او بهشت جاودونی


comment نظرات ()
ای آنکه پس از ما به جهان می تازی
نویسنده : متین یوسف آبادی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳٩٢

ای آنکه پس از ما به جهان می تازی
می دان که جهان پر است از تن نازی
سرگرم مشو به یاوه در هر بازی
ورنه همه هستی خود می بازی

ای آنکه پس از ما به جهان بی تابی
می کوش که این دوروزه را دریابی
هر لحظه بدان که شعله ای در بادی
هر لحظه بدان که زورقی بر آبی

ای آنکه پس از ما به جهان در راهی
پیوسته زکوه عمر خود می کاهی
کوته نبود عمر بلند است آری
گر تو نکنی به عمر خود کوتاهی

ای آنکه پس از ما به جهان خانه کنی
ای کاش که زلف زندگی شانه کنی
افسانه عاشقی بخوانی شب و روز
خود را به جهان تو نیز افسانه کنی


comment نظرات ()
تو رو خدا بگین نره.....
نویسنده : متین یوسف آبادی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳٩٢

آی آدما ، آی غنچه ها ، آی کوچه ها ، تو رو خدا بگین نره

پیاده ها ، سواره ها ، مسافرای جاده ها ، تو رو خدا بگین نره



تو رو خدا بگین نره ، اگه بره ، من حرفامو به کی بگم؟

آخه منم عاشق شدم ، داره میره ، من چی بگم؟



آهای شبا ، ستاره ها ، ترانه ها ، اگه بره ، قشنگی ها رو می بره

آی آدما ، مسافرا ، پنجره های کوچه ها ، تو رو خدا بگین نره



عاشق شدم ، اون می دونه ، واسه همین داره می ره

اگه بره ، کی تو شبام ، شعرام رو از من می گیره؟



نرو ، بمون ، اگه کمم ، عاشق شدم خیلی زیاد

یادش به خیر ، چه زود گذشت ، اون اولا یادت میاد؟



مترسکی غریب بودم ، تنها بودم ، ساکت و بی صدا بودم

قشنگ بودی ، بچه بودم ، از آدما جدا بودم



یه حرفی موند ، توی دلم ، بهت بگم ، از روزی که گفتی می رم

خواستم بگم ، دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم



نه خنده ها ، نه گریه ها ، نه اون همه ترانه و گلایه ها

هیچی به یادت نمیاد ، نه بوسه و نه کوچه و نه سایه ها



داره می ره ، تا دوباره ، ساکن اون شبها بشم

تو باغ سرد لحظه هام ، مترسکی تنها بشم



عمر منم با رفتنت ، انگاری رو به آخره

منم می خوام عاشق بشم ، تو رو خدا بگین نره



می خواد بره ، تنها بره ، تو فکر راه سفره

آی آدما ، ستاره ها ، مسافرا ، تو رو خدا بگین نره


comment نظرات ()
متن آهنگ تیتراژ سریال آوای باران از احسان خواجه امیری
نویسنده : متین یوسف آبادی - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ،۱۳٩٢

منو جون پناه خودت کن برو

بزار پای این آرزوم وایستم

به هرکی بهم گفت ازت رد شده

قسم میخورم من خودم خواستم

منو جون پناه خودت کن برو


من از زخم هایی که خوردم پرم

تو باید از این پله بالا بری ، توبالا نری من زمین میخورم

♫♫♫

درست لحظه ای که تو باید بری،اسیر یه احساس مبهم شدیم

ببین بعد یک عمرهر ور زدن،چه جای بدی عاشق هم شدیم

برای تو مردن شده آرزوم

یه حقی که من دارم از زندگی

نگاه کن تو این برزخ لعنتی

چه مرگی طلب کارم از زندگی

به هرجا رسیدم به عشق تو بود

کنار تو هرچی بگی داشتم

ببین پای تاوان عشقم به تو

عجب حسرتی تو دلم کاشتم

اگه فکر احساسمونی برو ، اگه عاشق هردومونی برو

تو این نقطه از زندگی مرگ هم ، نمیتونه از من بگیره تورو

♫♫♫ 


comment نظرات ()
نقـاشی های زیـبا و رویـایی از جیـم وارن
نویسنده : متین یوسف آبادی - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ دی ،۱۳٩٢


comment نظرات ()
شطرنج زندگی
نویسنده : متین یوسف آبادی - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ مهر ،۱۳٩٢

تو شطرنج زندگیمون تو بردی و من باختم
مات شدم تو زندگی ، هر طوری بوده ساختم
هزار دفعه می بازم و بازم ، ولم نمیکنی
خوب میدونم واسه چیه ، بدون من نمی تونی
شاهی تو قلعه موندی و با صد سوار ناظر
من پیاده اسیر، تو این نبرد حاضر
له میکنی من ، ولی! چه جنگ نا برابری
ز جرم نده ، گرچه ازش بدجوری لذت می بری
یا ول کن و یا بکشم یا یه کناری بنداز
تو بردی ، شاهی ، برتری ، منم یه سرباز .....



comment نظرات ()
با شوق تو
نویسنده : متین یوسف آبادی - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ،۱۳٩٢

از شبنم عشق خاک آدم گل شد
شوری برخواست ،فتنه ای حاصل شد

صد نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره از آن چکید و نامش دل شد
یک قطره از آن چکید و نامش دل شد

تنگ غروب فصل بهار
یه کوچه باغ یه پنجره

یه قلب پیر پر از امید
باشوق تو منتظره

باگوشه های چارقدش
اشکاشو پنهون میکنه

اما نگاش غصّه هاشو
از دور نمایون میکنه

منتظره پرستو ها
خبر بیارن از گلش
اما نمیدونه اونام
خبرندارن از گلش

اون گل سرخ تو تاریکی
ستاره شد شبو شکست

خورشید روشنی شد و
رفت و تو آسمون نشست
رفت و تو آسمون نشست

اما هنوز فصل بهار
با صد هزار تا خاطره
یه قلب پیر ؛ پر از امید
باشوق تو منتظره
نشسته پشت پنجره

تنگ غروب فصل بهار
یه کوچه باغ یه پنجره

یه قلب پیر پر از امید
باشوق تو منتظره

باگوشه های چارقدش
اشکاشو پنهون میکنه

اما نگاش غصّه هاشو
از دور نمایون میکنه

منتظره پرستو ها
خبر بیارن از گلش
اما نمیدونه اونام
خبرندارن از گلش

اون گل سرخ تو تاریکی
ستاره شد شبو شکست
خورشید روشنی شد و
رفت و تو آسمون نشست
رفت و تو آسمون نشست

اما هنوز فصل بهار
با صد هزار تا خاطره
یه قلب پیر ؛ پر از امید
باشوق تو منتظره
نشسته پشت پنجره
باشوق تو منتظره
نشسته پشت پنجرهَ


comment نظرات ()
← صفحه بعد